تبليغاتX
تاراز

تاراز

*ابلها مردا!....

چند روزی است که جدل قلمی میان داریوش سجادی و سید ابراهیم نبوی ٬درگیر است.داستان از این قراراست که سایت انتخاب مصاحبه ای کرده است با آقای داریوش سجادی. در آن مصاحبه ایشان گفته است که

«در مورد جناب آقای نبوی نيز بايد بر همين مواضع تاکيد کنم. حدود ۴-۵ سال پيش نيز اين موضوع را گفته بودم و بار ديگر نيز از اين فرصت بهره می برم و می گويم: من برای قلم آقای ابراهيم نبوی تا مقطعی ارزش قائل بودم، اما متأسفانه ايشان هم پس از خروج از کشور در واقع تن زده و آلوده چنين فضائی شد و آن طنز وزين گل آقائی که عنصر تلخند را در تاريخ مطبوعات فکاهی کشور ثبت کرده بود توسط آقای نبوی تبديل به لودگی شد.

پيش از انقلاب مواجه بوديم با پديده ای به نام سيد کريم.انسانی لوده که برای خنداندن و جلب نظر مخاطبين اش بر روی سن شکوفه نو تن به هر گونه لودگی زبانی در سخيف ترين شکل ممکن می داد. حالا متأسفانه بايد عرض کنم که ابراهيم نبوی ای که زمانی قلمش تحت تأثير عنصر تلخند تأثير بسزائی در جامعه داشت اکنون برای بقاء در اين ساختار سياسی ـ رسانه ای خارج از کشور تن به هر لودگی داده و اخيراً و متاسفانه چيزی نمانده بود تا در مقابل دوربين تلويزيون دولتی آمريکا VOA چند پشتک هم برای خوشايند ميزبانانش بزند.»

نبوی در پاسخ این گفته سجادی جوابیه ای مینویسد.پس از آن آقای سجادی بر افروخته میشوند ومطلبی دیگر خطاب به نبوی می نویسند.طبیعی است که نبوی هم پاسخ میدهد!

اما آقای سجادی که بسیارتلاش کرده اند خودرا نویسنده ای حرفه ای و روشنفکر معرفی کنند٬و برای اثبات آن ٬هم از شاملو نقل قول میکنند هم از خمینی!!در پرت و پلاگویی هایش ( به باورمن)جمله ای آورده است که مرا وادار به نوشتن این مطلب کرد.«از سوی ديگر اگر نويسنده و روزنامه نگار داخل کشور بودن تا اين اندازه برای شمايان مهم است که برای احراز شرايط صدور آن از اينجانب مدرک و سند و معرف و کپی شناسنامه و احياناً دفترچه بسيج می طلبيد چرا خود که مستظهر به چنان پيشينه ای بوديد اينچنين پلها را پشت خود شکستيد که اينک حتی يک هفته نامه محلی در زرد کوه بختياری نيز از انتشار مطالب تان کراهت دارد؟»

به باور من در این جدل قلمی ٬آقای سجادی بخوبی درون خود را آشکار کرده است.ایشان چنان اسیر خشم شده است که چون پیرزنان وامانده پستان خودرا گرفته و روبه قبله نفرین میکند«انشاالله با رفتن زودتر، خود و خانواده و جامعه تان را از آلودگی بيشتر مصون می داريد.»آقای سجادی! من نه تنها قوم پرست نیستم٬بلکه انسان را سوای قومیت و ملیت انسان می بینم و ارج می نهم.اما این پرسش برای من پیش آمده که منظور شما از حتی یک هفته نامه در زردکوه.......چیست؟شما از زردکوه و بختیاری واقعآ چه میدانید که چنین به حقارت به آنان می نگرید؟شما بایدشرمنده باشید که به این مردمان سخت کوش چنین توهین میکنید!

*عنوان این نوشته از متن آقای سجادی است.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 13:12  توسط حسین تاراز  |